خرید بک لینک
از کودکی وقتی حدودا 4 سالم بود صبح ها با صدای تیتراژ شروع کارتون فوتبالیستها از خواب بیدار میشدم و روزم رو با سوباسا اسطوره ی بچگی هام شروع میکردم. این شروع همه چی بود. بعد از سال ها علاقه من به فوتبال نه تنها کم تر نشد بلکه روز به روز زیاد شد. توی دبستان یه تیم فوتبال تشکیل دادم از بچه های سوم و پنجم و مقابل هم بازی می کردیم. هیچ زنگ تفریحی نبود که کار دیگه ای بکنم. فقط و فقط فوتبال! وقتی وارد راهنمایی شدم و یه کم دیدم نسبت به زندگی بازتر شد فهمیدم یه چیزی وجود داره به اسم "کلاس فوتسال" ! خیلی با پدر و مادرم کلنجار رفتم. اول بابام با تعجب می گفت: فوتسال؟ حالا چ

برچسب: نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 13:55

داشتم دوباره خاطراتم رو مرور میکردم من و تو، توی این 5 سال بجز چرندگویی کار دیگه ای نکردیم :)) - Sit down let's see father we have no"Hal" - Alright alright! - dn nemishe lamassab! - Retu your mobile phone and get a sugary rooster :)) - :)) God bless you ! که ترجمه ش این میشه : - بیشین بینیم بابا حال نداریم! - باشه باشه! -دان نمیشه لامصّب ! - گوشی تو بده خروس قندی بیگیر! - خدا شفات بده! +خدا جفتمونو شفا بده به حق این روز عزیز :))

برچسب: sit down let's talk about that 9gag watermark,sit down let's talk about that ifuy watermark,sit down let's talk,baby sit down let's talk,sit down and let us abolish you,sit down sir let jesse rob the train lyrics,sit down write two letters,care to sit down let's talk it out,sit down write two letters traffic,let's sit down,(sentarse), نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 13:54

داداشم امشب خیلی گریه کردنه با نوحه و روضه ی فلان مداح... اصلا نیازی نداشت کسی براش روضه بخونه. خودش گریه میکرد ... دلم ازین گریه ها میخواد :(امشب شب وحشتناکیه... زینب تنهاست ... بچه ها ترسیده ن ... فردا شروع مصیبته ...حاج آقا علوی تهرانی یه حرف خوبی میزنهمیگه مصیبت خیلی سنگینه... چرا ما نمیمیریم؟!ما درک نمیکنیم. ما ظاهرش رو میبینیم و گریه میکنیم. ولی فکر میکنم خیلی عمیق تر از اینها باید وارد شد.نمی فهمم آدما بدون امام حسین چیکار میکنن؟ نمی فهمم چه جوری میشه بدون امام حسین زندگی کرد؟ نه که خیلی آدم خوبی باشم. فقط اینو میدونم که عاشقای امام حسین خیلیاشون نمی فهمن

برچسب: نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 6:21

داشتم فکر میکردم که چرا من باید از مرد ها اینقدر متنفر باشم؟ ریشه یابی کردنم خیلی موفق نبود... من توی خانواده ای زندگی می کنم که همه دوستم دارن و اصولا نمیتونستم این نفرت عمیق رو از اینجا یاد گرفته باشم.چند روز پیش که رفته بودم دنبال کلاس فوتسال شهر رو زیر پا بذارم توی یکی از باشگاه ها یه اتفاقی افتاد که خیلی ناراحتم کرد. از مسئول باشگاه که پرسیدم کلاس های ورزشی برای خانم ها دارن یا نه با یه حالت تمسخر آمیز نگاهی به من کرد و گفت برا خانوما فقط بسکتبال و پینگ پونگ داریم! منم خدمت خودش و همه ی دست اندرکاران خسته نباشید عرض کردم. اما خیلی بهم برخورد. خیلی! چن

برچسب: من از وقتی گمت,من از وقتی گمت,شادمهر,وقتی من از تو بی خبر,من از وقتي گمت كردم,من افسردم از وقتی عاشق شدم,من وقتی مردم, نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 6:21

من امروز تصمیم گرفتم که فقط یک لیمو باشم.
تلخ یا شیرینش فرقی نمی کنه. بالا پایین تو زندگی همه هست مگه نه؟

برچسب: لیمو ترش,لیمو عمانی,لیمو,لیمو شیرین,لیموناد,لیموزین,لیمو ترش قند دارد,لیمو ترش برای جوش صورت,لیمو شیرازی چیست,لیموناد چیست, نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 13:35

حقیقت این است که برای نوشتن فقط قلم و کاغذ و ایده ، حالا هر چقدر هم عالی ، کافی نیست. عنصر گم شده، درد است. برای اینکه وبلاگ نویس شوید یک دل پر درد احتیاج دارید. دلی که با خودش میگوید چه روز گندی! و شروع به نوشتن میکند و شما میخوانید و فکر میکنید چه متن زیبایی! این به کنار … عده ای هستند که اصلا مشهورند به چرند نویسی! اینها دیگر باید خیلی سختی کشیده باشند! آنقدر که نمی دانند از کجا باید شروع کنند یا اصلا چه بگویند. اینها نهایتا مجبور می شوند احساساتشان را یک جوری منتقل کنند. اگر موفق نشوند شما را بگریانند، می خندانندتان. اگر جزو اینها نیستید در واقع وبلاگ

برچسب: نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 16:32

باید قبل از اینکه ساعت ۰۰:۰۰ شود این رو بگم. امروز ۷۳۰ امین روز تاسیس این وبلاگه! اگه طبق معمول هر سال رو ۳۶۵ روز در نظر بگیریم به عبارتی میشه سال دومی که این وبلاگ نفس میکشه. وبلاگی که فقط برای یادآوری یک سری چیزهای کوچیک به خودم بود و اصلا نمی دونستم که به درد بقیه هم می تونه بخوره یا نه. راستش الان هم نمی دونم! علت اینکه دارم اینجوری وقت شما رو با این حرفا میگیرم اینه که اینو بگم: خیلی از بلاگر ها سالگرد یک سالگی شونو با افتخار فراوان میگیرن و بعضن حق هم دارن! چون واقعا عالی هستن. اما من اینجا این رو می نویسم که بدونم و به خودم یادآوری کنم که با وجود اینکه

برچسب: نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 16:32

هشدار : در این متن از الفاظ نامناسب استفاده شده است. بچه مثبت ها وارد نشوند یه بار سر کلاس زبان مدرسه من و دوستم تصمیم گرفتیم معلممونو یه جوری اسکل کنیم که کلاسم بپیچه کلا! ما نقشه کشیدیم که با یه اشاره ای همه با هم هراسون از جامون بلند شیم و بگیم : زلزله !! و بعدم از در بریم بیرون. نقشه مونو به همه ی کلاس اطلاع دادیم و همه هم خوشحال بودن و اصلا یک جوری تایید کردن و استقبال کردن که من گفتم کار معلمه دیگه تمومه. آقا چشمتون روز بد نبینه قرار شد دوستم جامدادیشو بندازه زمین و منِ کودن شروع کنم به داد و بیداد و بقیه بچه ها هم همراهی کنن و شلوغ کنیم و خلاصه این ح

برچسب: نقشه های شوم, نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 16:32

پسر بچه ها مار و قورباغه دوست دارن با گربه ها و توله سگ ها رفتار بدی دارن دم می کشن و دماغ می گیرن تراکتور می شن ، مو هات را می کشن کفریت می کنن ، صدات را در می یارن اما دخترای کوچولو چه خوبن! ممنون از خدا که آفرید دختر را ! اونا خوبن و مهربون ، می رسن به این جسم و جون اگه دخترا نبودن ، دنیا می شد یه زندوون اوون جوونورا که اسمشون پسراس کارشون فقط خرابکاری و سر و صداس وقتی که میان از سر و صداشون پیداس دخترا را اذیت می کنن اشکشون را در می یارن لباسای زشت می پوشن ، اسباب بازی را می شکنن رفتارشون با هر چیزی نابجاس ممنون از خدا که آفرید دختر را ! اونا خوبن و مه

برچسب: ممنونم از خدا,ممنون خدا,ممنون خدا جون,خدایا ممنون از یاسر بینام, نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 16:32

یهو چشمامو باز کردم دعا کردم اونا بمیرن یا اگه حق با اوناس من بمیرم نه فقط بمیرم بلکه پوچ شم. نابود جوری که انگار از اول نبودم نمی تونم دیگه خدایا نمی تونم! چرا اینجوریه؟ دعا کردم شنیدی شنیدی؟ اما هیچی نشد هیچ فرقی نکرد هیچی بهتر نشد یه دنیییییاااااااااااااااااااااااا با 7 میلیارد آدم به خاطر احساسات من عوض نمیشه و من محکومم شاید اینجا خود جهنمه شایدم تبعیدگاه منه به جایی تبعید شدم که با یک عالمه احساسات توش حبس شدم میشه جهنم از این بدتر باشه؟ هر ثانیه بخوای بمیری هر ثانیه بخوای نباشی هر لحظه آرزو کنی ای کاش از ازل تا ابد موجود نبودی نمی دونم چه کار کر

برچسب: نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 16:32

گذشت و من یادم نرفته. اما بهترم. راه بهتر شدن رو یاد گرفتم.دغدغه های عجیب غریبی هم گریبانم رو گرفته که حتی دلم نمی خواد برای خودم مرورشون کنم چه برسه به اینکه اینجا ثبتشون کنم. آدم ها خوب نیستن. اینو میدونم. اما باید بهشون لبخند بزنی. چون خوششون میاد و اگه ازت خوششون بیاد کمتر به پر و پات می پیچن. امروز سوار قطار بودم. صندلی م بر خلاف جهت حرکت قطار بود.هر منظره ای که ناگهان جلوم ظاهر میشد حیرت زده/شوکه م میکرد!با خودم فکر کردم که اگه صندلی م در جهت حرکت قطار بود هرگز اینقدر از دیدن صحنه ها هیجان زده/شوکه نمی شدم.اگه صندلی م در جهت حرکت قطار بود همه چیز پیش

برچسب: خوبم,خوبم مرسی,خوبم,باور کنید,خوبم خوبم خوبم خوب,خوبم مثل,خوبم رفیق,خوبم اما,خوبم سینا حجازی,خوبم به ترکی,خوبم به ترکی چی میشه, نویسنده: آروین رفیعی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 16:32

صفحه بندی